از تاریخ تا ترانه
(نگاهی به ترانهی «روز واقعه» اثر شایان جعفرنژاد)
✍️دکتر زهرا حیاتی
(دانشیار گروه نقد و نظریه ادبی و پژوهشهای بینرشتهای- پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)
چندی است ترانهای با عنوان «روز واقعه» به خوانندگی و آهنگسازی شایان جعفرنژاد، در فضای مجازی و محافل هنری طنینرانداز شده است. آنچه این اثر را از یک سوگ سرودهی صرفِ تاریخی متمایز میکند، نگاه فراتاریخیِ شاعر به حماسهی کربلا است؛ نگاهی که عاشورا را به مسئلهی همیشگی انسان معاصر پیوند میزند:
یه سمت همیشه نور و گُل
یه سمت همیشه خار و خَس
تو جنگِ ریشه و تبر
هر روز، روزِ واقعهس
عاشورا هر روزهِ اگه
بدونی خیمهها کجاست
هر روز شهید میشه حسین
تمامِ دنیا کربلاست
تو روزگارِ دیو و دَد
تو این عذابِ تا ابد
هنوز همون سوالِ سخت
کیست مرا یاری کند؟
کیست مرا یاری کند؟
کسی که پایِ عزتش
پشت میکُنه به کائنات
تشنهی لبیکِ فقط
نه تشنهی آبِ فُرات
اینروزا خواهری میخواد
تا حق رو ولوله کُنه
برادری که عشقِشو
با خون معامله کُنه
تو روزگارِ دیو و دَد
تو این عذابِ تا ابد
هنوز همون سوالِ سخت
کیست مرا یاری کند؟
کیست مرا یاری کند؟
کیست مرا یاری کند؟
در نخستین تصویرِ ترانه، شاعر با زبانی نمادین، دو سوی عالم هستی را در برابر هم میگذارد: «نور و گُل» در یک سو، و «خار و خَس» در سوی دیگر. این تقابل، تنها به لشکر حق و باطل در صحرای کربلا اشاره نمیکند؛ بلکه نشانهای از کشمکش دائمی اصالت با پوچی، و کرامت با ذلت است که در طول تاریخ بشری جاری بوده است. وقتی شاعر از تشبیهِ «جنگ ریشه و تبر» بهره میبرد، به عمقِ نبردی همیشگی میپردازد؛ جنگی میان هویتِ ریشهدارِ ایمان و تبرِ جهل و خودکامگی.
در بند «هر روز، روزِ واقعه است» و «هر روز شهید میشه حسین، تمامِ دنیا کربلاست»، ترانه از قالب یک روایت تاریخی خارج و به اسطورهای زنده بدل میشود. شاعر نمیگوید: هر روز یاد حسین را زنده کنیم، بلکه با صراحت اعلام میکند که خودِ حسین در هر عصر و نسلی باز متولد میشود؛ و این یعنی هر سرزمینِ گرفتار در چنگال ستم، کربلا است و هر مظلومِ حقطلبی که در برابر طاغوت زمانه میایستد، نمودی از آن حماسهساز تاریخ است.
با این حال، نقطهی کانونی و ضربآهنگِ اصلی ترانه، پرسشِ تکراری و جانسوزِ «کیست مرا یاری کند؟» است. این جمله، بازخوانیِ شاعرانهی همان فریاد بازتولید شدهیِ تاریخیِ «هل من ناصر ینصرنی» در شب عاشوراست؛ اگرچه در مقتلالحسینها بیشتر عبارت «هل من معین» آمده است. این پرسش، در بستر «روزگار دیو و دَد» و «عذابِ تا ابد» مطرح میشود و بر این معنی دلالت دارد که جبههی باطل هرچقدر هم فراگیر و ابدینما باشد، باز هم پرسشی هست که وجدانِ تاریخ را به چالش کشد و همچُنان در انتظار یک «لبیک» راستین است.
شاعر تأکید میکند تشنگیِ حسین(ع)، نه برای «آب فرات» که برای «لبیک» است؛ یاریای که از سر عادت نیست، بلکه از سر غیرت و عزت است که در برابر ستم میایستد.
تعبیر «کسی که پای عزتش، پشت میکُنه به کائنات»، نشان میدهد ارزش والای انسان در مکتب عاشورا، چیزی جز حفظ حرمت نفس و تن ندادن به ذلت نیست.
در ادامه، اشارهی ترانه به «خواهری» که فریادِ حق را به ولوله میاندازد و «برادری» که عشقِ خویش را با خون معامله میکند، در قالبِ فراخوانی برای امروز مطرح میشود و تأکید میکند زندهنگهداشتن پیام عاشورا، در گروِ وجودِ راویانی چون زینب و فداکارانی چون عباس در همهی نسلها است.
شایان جعفرنژاد در «روز واقعه» با زبانی نمادین، موجز و مبتنی بر موسیقی درونی، کربلا را به یک فراخوان انسانی و یک پرسش همیشهجاری در تاریخ تبدیل کرده است؛ پرسشی که از دل تاریخ برمیخیزد و هر یک از ما را در برابر انتخابِ میان نور و گُل، یا خار و خَس، یا ریشه و تبر، به پاسخگویی فرا میخواند.
دیدگاهتان را بنویسید